۳ شعر کوتاه از فریدون مشیری

بوی عشق
 شب، همه دروازه‌هایش باز بود
آسمان چون پرنیان ناز بود
 
گرم، در رگ های‌ ما، روح شراب
همچو خون می‌گشت و در اعجاز بود
 
با نوازش‌های دلخواه نسیم
نغمه‌های ساز در پرواز بود
 
در همه ذرات عالم، بوی عشق
زندگی لبریز از آواز بود
 
بال در بال کبوترهای یاد
روح من در دوردست راز بود

 
نور عشق
 رهروان کوی جانان سرخوش‌اند
عاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اند
 
جان عاشق، سر به فرمان می‌رود
سر به فرمان سوی جانان می‌رود
 
راه کوی می‌فروشان بسته نیست
در به روی باده‌نوشان بسته نیست
 
باده ما ساغر ما عشق ماست
مستی ما در سر ما عشق ماست
 
دل ز جام عشق  او شد می پرست
مست مست از عشق او شد مست مست
 
ما به سوی روشنایی می‌رویم
سوی آن عشق خدایی می‌رویم
 
دوستان! ما آشنای این رهیم
می‌رویم از این جدایی وارهیم
 
نور عشق پاک او در جان ما
مرهم این جان سرگردان ما
 
عدالت
 گفت روزی به من خدای بزرگ
نشدی از جهان من خشنود!
 
این همه لطف و نعمتی که مراست
چهره‌ات را به خنده‌ای نگشود!
 
این هوا، این شکوفه، این خورشید
عشق، این گوهر جهان وجود
 
این بشر، این ستاره، این آهو
این شب و ماه و آسمان کبود!
 
این همه دیدی و نیاوردی
همچو شیطان، سری به سجده فرود!
 
در همه عمر جز ملامت من
گوش من از تو صحبتی نشنود!
 
وین زمان هم در آستانه مرگ
بی‌شکایت نمی‌کنی بدرود!
 
گفتم: آری درست فرمودی
که درست است هرچه حق فرمود
 
 
خوش سرایی‌ست این جهان، لیکن
جان آزادگان در آن فرسود
 
جای این‌ها که بر شمردی، کاش
در جهان ذره‌ای عدالت بود.

۳شعرکوتاهفریدونمشیری


مطالب بیشتر در این مورد

فال روز ۳ دی ۱۳۹۰

سنگسار مدل و ملکه زیبایی ۱۹ساله توسط ۳ مرد + عکس

گزارشی جالب از ۳ حیوانی که زمان مرگ شان را می دانند! + عکس العمل در زمان مرگ

۳ کیلوگرم وزن کمتر با مصرف این گروه غذایی !

عکس لباس عروس با ۳ هزار پر طاووس



نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه